سرخط خبرها
خانه / بیوگرافی / بیوگرافی حیدر احمدی – لیسانس جامعه شناسی

بیوگرافی حیدر احمدی – لیسانس جامعه شناسی

تحریر سرگذشت زندگی فهرست اطلاعات واقعی فرد و درک او از محیط ماحول اش می باشد و زندگی هر فرد محصول دستاوردها و خاطرات گذشته اوست. مرور واقعیت های زندگی و یاد آوری آن خاطرات امید بخش ادامه حیات و یافتن کلید موفقیت برای انتخاب راه های درست زندگیست.۱۴۰۸۹۰۵۳_۱۰۸۹۴۵۸۶۲۴۴۶۳۲۴۵_۶۶۹۱۹۲۷۶۳۸۶۹۸۷۴۳۳۲۹_n

جزئیات شخصی و زمینه اجتماعی:   در این نبشه زندگی کسی به تصویر کشیده میشود که در بهار سال ۱۳۶۹ در فریه چهل باغتو اوقی چشم به جهان هستی گشود و لبخند گرمی به لبان پدر و مادر مهربان جاری ساخت. کسیکه به حمایت آن والدین دلسوز امروز با شهرت “غلام حیدر احمدی” نگارنده این متن می باشد. دهه اول زندگی من دقیقا با دوره آخرین رییس جمهور حکومت دموکراتیک افغانستان، حکومت مجاهدین و جنگ های داخلی مطابقت دارد. درست در وضعیتی که زندگی کردن آن دوره لحظه شماری برای مرگ بود.

به همین نسبت شیرین ترین دوره زندگی یعنی دوران کودکی من با ترس و وحشت آمیخته شد. من با اسباب بازی بیگانه مانده ام. شاید من هم مانند هر کودک دیگر ضرورت شدید به بازی های کودکانه داشتم. اما قهرمان بازی برخی از فرصت طلبان و سفاکان زمان این شیرینی زندگی را از من و امثال من گرفتند. گرچند این دوره خسارات سنگینی به روحیه من وارد کرد اما پس از آنکه جنایات طالبان با رویکار آمدن نظام جدید دهه دموکراسی خاتمه یافت، در دهه دوم از عمرم دنیای جدیدی از زندگی برای نفس گرفتن بهتر آغاز شد فضای موجود فرصتی شد تا در راستای معارف و دنیایی از علم و هنر قدم گزارم. این فضا آنچنان هم فرصت شمرده نمیشود ولی ما مساعد اش ساختیم. دیار نخبگان و معارف جاغوری امروز زبان زد عام و خاص است و من آنرا محض درایت و شایستگی باشندگان آن سرزمین میدانم، در هیچ سرزمینی شاید این چنین جفا صورت نگرفت که در حق مردم و دیار من روا داشته شد، من به عنوان عضو کوچک و روایت گر این دوره اعلام میکنم، جاغوری اولین مردمان حامی دولت بود که پس از فروپاشی حکومت طالبان سلاح را به قلم تبدیل نمود و از تمام قوانین دولت اطاعت کرد.

اما در عوض همین دولت به کوچکترین خواست آنان نیز توجه ننموده و شاید اولین جای باشد که نه تنها از سوی حکومت حمایت نمیشود که از حقوق شهروندی شان نیز محروم نگهداشته میشوند. من به یک نمونه از عملکرد دولت اشاره میکنم که درد اش شخصا خودم را متاثر ساخته است. ابتدا شرایط خانواده و جامعه ای را که پس از سی سال جنگ و خونریزی را گذرانده باشد تصور کنید و سپس در مورد وضعیت من؛ که به عنوان پاره از آن جامعه اما دوازده سال دوره مکتب ام را با پرداخت پول گزاف برای ساخت مکتب و هزینه معلم به پایان رسانده ام. این جفا از سوی حکومت در حالی روا داشته میشود که میلیون ها افغانی سالانه برای وزارت معارف، اما در جاهای دیگر؛ برای شاگردان خیالی که در صنف درسی حتا موجود نمی باشد تخصیص داده میشود.

تعلیمات و تحصیلات: طبق رسم معمول آموزش ابتدایی را از مدرسه محلی آغاز نمودم و در سن هفت سالگی رسما با قدم گذاشتن به دروازه معارف مسیر ام را انتخاب و صفحه جدید زندگی را ورق زدم. تعلیمات ابتدایی را در مکتب متوسطه پشت چوپ، شهید عبدالعزیز (واقع چهل باغتوی پشی ) و مکتب ابتداییه چهل باغتوی اوقی خوانده ام. دوره متوسطه و لیسه را در مکتب پشت چوپ به پایان رسانیدم یعنی پس از آنکه مکتب متوسطه پشت چوپ به لیسه ارتقاء کرد من نیز در سال ۱۳۸۸ شامل دومین دور فارغان این لیسه بودم. بعد از گذراندن آزمون کانکور تحصیلات عالی وارد دانشگاه بامیان شدم و با درجه لیسانس از دانشکده علوم اجتماعی رشته جامعه شناسی فارغ التحصیل شدم.

تجارب:

در صنف چهارم دوره ابتداییه از سوی اداره مکتب نماینده عمومی متعلمین انتخاب شدم. این مسوولیت شاید عادی ترین مسئله زندگی هر شاگرد باشد، اما سپردن این وظیفه من را واداشت تا قدرت کار جمعی را در دوره تعلیمات ابتدایی تجربه کنم که تاثیرات آن در ذهن من حکاکی شد. در اولین سال تحصیلی بود که با جمعی عزیزان هم فکر یک شاخه ای از “کانون توسعه آموزش” را در بامیان فعال کردیم. بیشتر ساحه فعالیت کانون در ولایات بامیان و غزنی بود که با دایر نمودن سیمینارها و ورکشاپ ها برای تمام اقشار بخصوص قشر آسیب پذیر جامعه که با همکاری نزدیک آسیا فوندیشن، کمیسیون حقوق بشر و معارف توسعه و ادامه پیدا کرد. برگزاری امتحان آزمایشی کانکور و گفتمان دانشجویی از کارکردهای دیگر این کانون بود که تمرکز آن روی جوانان و نیروهای بالنده جامعه میباشد.

از آغاز سال ۱۳۸۹ به مدت یکسال به عنوان منشی کانون انتخاب شدم، در سال ۱۳۹۰ به مدت یک سال و نه ماه مسوولیت ریاست کانون را داشتم که با آغاز به کار این مسوولیت ماهنامه “مدنیت” را در کنار سایر فعالیت ها با همکاری اعضای کانون تاسیس کردیم و به مدت سه سال به عنوان سردبیر و ویراستار آن تجربه کسب کردم. در واپسین روزهای فراغت از دانشگاه به عنوان عضو نظارت کانون فعالیت داشتم، فعالیت اجتماعی و مدنی بخشی از زندگی من است و به همین دلیل در بخش ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی یک برنامه عملی را با هماهنگی سایر نهادهای مدنی همسو در ولسوالی جاغوری برگزار نمودیم. در یک دوره کوتاه پس از فراغت نظر به ضرورت در کابل “سازمان راهیان صلح” را با جمعی دوستان هم فکر راه اندازی کردیم، دایر نمودن جلسات گفتمانی، ایجاد مرکز مطالعات و هفته نامه “راهیان صلح” از آغازین روزهای فعالیت ما بود اما به علت نبود بودجه کافی و اوضاع متشنج اجتماعی و سیاسی فعالیت آن کاهش یافت. پس از آنکه در ماه سنبله ۱۳۹۳ به عنوان محرر و کامپیوتر کار مدیریت مبارزه علیه تروریزم قوماندانی امینه ولایت غزنی شاغل شدم، فرصت فعالیت اجتماعی و فرهنگی کمتر شد. از آنجاییکه روحیه اجتماعی من ایجاب میکرد “کانون اجتماعی و فرهنگی اذکیاء” را با یک تعداد از عزیزان در ولایت غزنی پایه گذاری کردیم.

اما با در نظرداشت تنگناهای موجود شرایط نابسامان غزنی و موقعیت نامساعد شغلی کمتر میتوانستم در برنامه ها نقش بازی کنم. نابرابریها و گسست های جامعه باعث شد هراس افگنان قدرت دوباره بگیرد و امنیت جامعه بر هم بخورد، آنهاییکه مکاتب را سوختاندند تقدیر شدند و آنانیکه در پی کسب علم و دانش بودند با برخورد غرض آلود مورد نکوهش قرار گرفتند. ادامه همین وضعیت بود که بعد از پایان تحصیلات بجای خدمتگذاری راه مهاجرت را انتخاب کردم.

درباره ی admin

همچنین ببینید

ahad farzam

نگاهی به زندگی عبدالاحد فرزام، رئیس دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر در کابل

برای تهیه قصه زندگی عبدالاحد فرزام، رییس دفتر ساحوی کمسیون مستقل حقوق بشر در کابل، …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *