خانه / بیوگرافی / بیوگرافی صمد علی نوازش – ژورنالیست

بیوگرافی صمد علی نوازش – ژورنالیست

سرگذشت یک فرزند جاغوری به زبان خودش

عرض سلام و احترام دارم خدمت دوست نهایت عزیز و ارجمندم آقای مؤمن زاده.‌ باتشکر از اینکه زندگی نامه افراد و اشخاص تحصیل کرده و فعال جاغوری را جمع آوری و به نشر می‌سپارید. هرچند جسارت است خودم را در قطار چنین افراد قرار دهم اما باتوجه به اینکه شما خواستار زندگی‌نامه من شده بودید،‌ نتوانستم حرف شما را به زمین بگذارم. لذا امید وارم معلوماتی را که در مورد زندگی‌نامه خودم با شما شریک می‌سازم در خور بازتاب از طریق سایت وزین و پویای شما باشد.

من صمدعلی فرزند نوازش علی هستم که در سال ۱۳۶۰ در قریه سرقول جاله –ولسوالی جاغوری به دنیا آمده و آموزش‌های دوران مکتبم را در لییسه فیضیه جاغوری تا صنف دوازدهم فراگرفته‌ام.samad ali nawazish1

“ما زندگی سختی را در دوران کودکی و نوجوانی پشت سرگذاشتیم، سال‌هایی که هنوز از مکتب فارغ نشده بودم،‌ پدرم و برادران بزرگ‌تر ازمن در مسافرت به‌سر می بردند، همه مسوولیت‌های خانواده به عهده من گذاشته شده بود، باید در کنار آن درس‌هایم را هم دنبال می‌کردم، جاغوری آن زمان از سوی گروه طالبان تحریم شده بود و همه راه‌ها به‌روی مردم مسدود بود، منابع عایداتی مردم را قسما زمین‌های زراعتی و قسما مسافران شان که در کشورهای همسایه و یا خارجی کار می‌کردند، تشکیل می‌داد. خلاصه ما در چنین دوره‌ای تلاش کردیم از کم‌ترین امکانات بهره برده و علم ودانش بیاموزیم.”

خزان سال ۱۳۷۹ از صنف دوازدهم فارغ شدم. آن زمان اوج حاکمیت طالبان در افغانستان بود و پای این گروه به جاغوری نیز رسیده بود. با توجه به آنکه در آن برهه زمانی فراگرفتن تحصیلات عالی برای بسیاری از شهروندان کشوربسیار دشوار وحتی نا ممکن بود، ناگزیر راه مهاجرت را در پیش گرفته و به پاکستان و از آنجا به ایران سفر کردم.

مهاجرت من چندان طولانی نبود اما تجارب بسیاری از آن آموختم. دیری نگذشت که رویداد ۱۱ سپتامبر در امریکا اتفاق افتاد و بدنبال آن پای نیروی نظامی این کشور به افغانستان کشانیده شد. وقتی گروه طالبان در افغانستان سرنگون گردید، من همانند هزاران مهاجر عودت کننده دیگر به کشور برگشتم.

آن زمان نسبت به آینده افغانستان خوشبینی فراوان در میان مردم دیده می‌شد، انگیزه و حس خدمت به کشور، در میان مردم اوج گرفته بود. من با تعدادی از دوستانم در قریه جاله در مکتبی بانام”مکتب جاله و سنگ‌سوراخ” که کارش از صفر آغاز شده بود، به گونه داوطلبانه وظیفه مقدس معلمی را بدوش گرفتیم. تاسیس مکتب جدید بدون هیچ‌گونه پشتوانهء مالی و دولتی آن زمان کار بس دشواری بود، اما سرانجام ما توانستیم با تلاش‌های پی‌گیر این مکتب را تا صنف ششم در چوکات وزارت معارف شامل سازیم.

جادارد از من در کنار دیگر همکارانم چون؛ معلم واحدی، معلم قاسم متین، جناب آخند ناصری، معلم حفیظ الله بهادری و مرحوم معلم عوض جودری به عنوان اساس‌گذاران این مکتب یاد شود.

مدت یک سال با شور و علاقه زیاد، در زیر خیمه‌ها و بر روی زمین خاکی شاگردان این مکتب را درس داده و وظیفه معلمی را اجرا کردم. زمستان همان سال که مکتب رخصت شده بود، تصمیم به اشتراک در امتحان کانکور گرفتم و از طریق امتحان کانکور توانستم در رشته ژورنالیزم دانشگاه کابل کامیاب شوم. در سال ۱۳۸۲  وارد پوهنتون کابل شده و تحصیلاتم را در رشته متذکره ادامه دادم تا آنکه در سال ۱۳۸۵ از این فاکولته فارغ التحصیل شدم.

در جریان دوره تحصیلاتم با برخی رسانه‌های چاپی و شنیداری بگونه غیر رسمی همکاری داشتم و اینگونه در مسلک خبرنگاری و نویسندگی تجربه حاصل کردم. مدتی با “رادیو صدای جوان” در داخل دانشگاه کابل و مدتی هم با هفته نامه‌ “جامعه” کار کردم تا آنکه تحصیلاتم به پایان رسید و در صدد یافتن وظیفه رسمی در ادارات دولتی برآمدم.

درست سال ۱۳۸۶ بود که نظربه تقاضای اداره امنیت ملی به کادرهای ژورنالیزم، از طریق فاکولته ژورنالیزم به این اداره معرفی شدم. اما با توجه به اینکه در داخل اداره امنیت ملی فرد ویا شخصی را نمی‌شناختم، در برخی مراحل روند استخدام من در این اداره، مشکلاتی به میان آمد. مشکل تراشی‌ها و فرایند پیچیده استخدام در اداره امنیت ملی، باعث دلسردی من شد و از شامل شدنم در این اداره صرف نظر کردم.

منصرف شدن من از این وظیفه سبب شد، بعد از آن چندین بار برای جذب شدن در پست‌های دولتی موفق شوم اما باتوجه به اینکه ریاست قوای بشری من را به عنوان کارمند امنیت ملی معرفی می‌کرد، دیگر ادارات دولتی نیز در استخدام من مشکل‌تراشی می‌کردند.

بدین لحاظ خارج از چوکات نهادهای دولتی، در موسسات و انجیوها درجستجوی کاریابی شدم. مدتی به عنوان خبرنگار در “هفته نامه ژورنالیست” ارگان اتحادیه ملی ژورنالیستان، بحیث خبرنگار کار کردم و فعالیت‌های من مورد دلچسبی هیأت رهبری این اتحادیه قرار گرفت و از سوی هیأت رهبری این اتحادیه، به عنوان مدیر مسوول هفته نامه متذکره انتخاب شدم. حدود یک سال این وظیفه را پیش بردم که همزمان با آن با هفته نامه زمزمه نیز همکاری داشتم.

بدین ترتیب در سال ۲۰۱۰ موسسه تعلیمی برنامه‌های رادیویی بی بی سی برای افغانستان، برای جذب خبرنگاران و نویسندگان فراخوان داد و من در این فراخوان اشتراک کرده و بعد از عبور از امتحان و پروسه گزینش نویسندگان در این اداره بحیث “نویسنده وپرودیوسر” برای برنامه‌های تعلیمی رادیویی،‌ جذب شدم و مدت دوسال در پروژه‌های تعلیمی بی بی سی برنامه‌های آموزشی تهیه کردم. گفتنی است که درکنار نویسندگی و تهیه برنامه‌های آموزشی در این موسسه به عنوان ترینر خبرنگاران محلی نیز فعالیت می‌کردم.

بدنبال آن از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۳  با یک انجیوی خارجی بانام “کانترک”، به عنوان ترینر مسایل ایمینی و محیط زیست، در شهرهای مزار شریف و پلخمری ایفای وظفه کردم. اما با کمی فاصله گرفتن از رسانه‌ها و نویسندگی احساس کردم که پیام‌رسانی و ژورنالیزم در خونم جاری شده و هرگز دور از محیط رسانه‌ای و بیدارگری مردم، خود را راحت احساس نمی‌توانم. از این رو دوباره در صدد کار با رسانه‎ها برآمدم.

البته قابل ذکر است که مدتی کوتاهی با موسسه “شهدا ارگنایزیشن” نیز به عنوان “مدیا ترینر” کار کردم. این موسسه به حمایت اتحادیه اروپا پروژهء تریننگ خبرنگاران محلی را در ولایت‌های بامیان، دایکندی و غور روی دست گرفته بود و من با در نظرداشت تجربه ترینری که در پروژه‌های تعلیمی بی بی سی و سپس در موسسه کانترک داشتم، به عنوان ترینر خبرنگاران محلی، با این پروژه موسسه شهدا نیز همکاری کردم.

بدنبال این وظیفه،‌ در سال ۲۰۱۴ به حیث ژورنالیست در موسسه “دی اچ اس إ”‌ گروه رسانه‌ای ‌(کلید گروپ) جذب شدم که تاکنون در بخش مجله و رادیوی کلید در دفتر مرکزی، این موسسه به کارم ادامه داده‌ام. درکنار این وظیفه من با روزنامه “دنیا” نیز وظیفه تهیه کنندگی و ویراستاری، محتوا و مطالب روزنامه را پیش می‌برم.

قابل ذکر است که جدای از فعالیت‌های رسانه‌ای، به‌عنوان یک فعال حقوق بشر در سازمان بین المللی صلح (یو پی اف) نیز عضویت افتخاری برایم داده شده است. علاوه براین تقدیرنامه‌ها و تصدیقنامه‌هایی از کمسیون مستقل حقوق بشر بخاطر فعالیت‌های حقوق بشری گرفته‌ام.

آنچه برایم خیلی باارزش است؛ مقالات، گزارش‌ها و برنامه‌های آموزیشی رادیویی که تاکنون از طریق رسانه‌های مختلف به نشر سپرده ام. امیدوارم هموطنان عزیم در داخل وخارج از کشور ازاین گونه فعالیت‌های من استفاده برده باشند.

درباره ی admin

همچنین ببینید

۱۸۱۱۰۸۵۲_۷۸۸۳۰۹۳۱۸۰۱۱۷۲۰_۵۹۷۷۷۲۸۱۵_n

بیوگرافی محمد اشرف تابش، مشاور وزرات زراعت!

محمد اشرف “تابش” فرزند رمضانعلی در بهار سال ۱۳۷۰ در یک خانواده مذهبی در قریه‌ …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *