سرخط خبرها
خانه / جاغوري / مرگِ که یکی از مهمترین اتفاقات روز های اخر در جاغوری بود!

مرگِ که یکی از مهمترین اتفاقات روز های اخر در جاغوری بود!

Mirzai

هفته‌ی گذشته یکی از روحانیون پرنفوذ جاغوری به علت بیماری در قم ایران درگذشت. مرگ او یکی از مهمترین اتفاقات روزهای اخر در جاغوری بود که بازتاب زیادی در میان مردم داشت. روحانی تازه گذشته شیخ امان الله میرزایی از منطقه شغله جاغوری بود که بیش از یک دهه عنوان امام نماز جمعه مسجد جامع بازار سنگماشه را با خود یدک می کشید.

او برای ساختن و احیای مسجد جامع سنگماشه زحمات زیادی کشید و براستی که در این کار موفق هم بود. در نماز جمعه ای که او ادا می کرد، مردم زیادی شرکت می کردند. ایجاد انواع برنامه های دینی فرهنگی، پرورش جوانان و نوجوانان از کارهایی بود که او از عهده اش بر می آمد. توجه او به امور دینی باعث شد که اشخاص زیادی به دور او جمع شوند و رونق کار او به عنوان یک روحانی تازه از ایران برگشته که ظاهرا پایگاه مردمی زیادی هم نداشت، به یکباره ناگهان جایگاه و پایگاه روحانیون سنتی در جاغوری را به لرزه در آورد.

بدون تردید عملکرد اقای میرزایی بر روحانیون سنتی تاثیر به سزایی داشت و او باعث شد که روحانیونی چون شیخ محمدامان فصیحی شروع به نو سازی و تلاش بیشتر برای بازنماندن از قافله شوند. مدرسه مهدیه تا قبل از ساخت مسجد رسول اکرم از نظر ظاهر بازار وضعیت خوبی نداشت اما با آمدن شیخ میرزایی مدرسه مهدیه هم نوسازی شد. اگر چند دلیل صد در صد نوسازی مهدیه حضور شیخ میرزایی نمی تواند باشد، اما بدون تردید تاثیر شگرفی بر آن گذاشت.

فعالیت های شیخ میرزایی زاویه ی دیگری هم داشت. او از اعضای حزب نهضت و از طرفداران موسس و بنیانگذار این حزب در جاغوری جناب شیخ افتخاری است. همین وابستگی حزبی او باعث می شد که مخالفانی از سمت و سوی احزاب رقیب نیز پیدا کنند. در اواخر دهه هشتاد خورشیدی نزاع هایی از این دست میان او و مخالفان حزبی اش به وقوع پیوست و فشارهای زیادی بر مرحوم شیخ میرزایی از این جهت تحمیل شد.

در دوران فعالیت های امان الله میرزایی عده ای خواستند که او را از میدان بدر کنند. از این رو تلاش شد که تهمت هایی به پای او ببندند و البته به طور واضحی نه کسی به این طور تهمت ها باور کرد و نه کسی به آن توجهی کرد.

Mirza2

میرزایی یک خاصیت برجسته دیگری داشت که عموم روحانیان از آن بی نصیب  اند؛ تا جایی که من اطلاع دارم او «اربابی» نمی کرد و کمتر به مسایل زمین و حل مسایل و کشمکش های قومی و سمتی درگیر بود. او ظاهرا به مدرسه و پیشبرد اهداف دینی اش بیشتر اهمیت می داد تا حل دعاوی مردم عام. این خاصیت را کمتر ملایی در منطقه دارد. همین ویژگی، او را به شخصیت دلخواه مردم و جوانان خسته از وضعیت موجود دیگر علما بدل کرده بود. اغلب علمای مقیم مرکز به نحوی مرکز ثقل قوم و منطقه ی شان و حافظ منافع آنها در سنگماشه محسوب می شدند و به گمان من میرزایی چنین ویژگی ای را نداشت. من به یاد ندارم که او متهم به حافظ منافع بودن مردم شغله و الیادتو یا مردم «باغچری» شده باشد.

او گاهی بسیار مغرورانه با مراجعین و دوستان سابقش برخورد می کرد و زمانی بسیار خودمانی و دوستانه. چیزی که من در بر خورد با خودم شاهدش بودم. زمانی که به دفترش می رفتم اصلا مرا نمی شناخت اما در مراجعه بعدی خیلی دوستانه هردو در حیاط خاکی مسجد بر روی زمین می نشتیم و اختلاط می کردیم!

در کنار این خوبی ها،‌ فعالیت های شیخ مرحوم وجوه منفی شدیدی هم دارد. او در کنار اینکه عالم دین بود و ادم باسوادی هم در رشته اش به حساب می آمد، خاصیت های خطرناکی هم داشت که یکی از آن ها افراطی گری و عدم تحمل دیگران و خصوصا دگر اندیشان از سوی جناب شیخ بود. شیخ میرزایی به گفتمان و تحمل مخالفین عقیدتی اش باور نداشت و او از کاربرد هر وسیله ای برای سرکوب مخالفان ایدیولوژیک اش دریغ نمی کرد. تردید ندارم که میرزایی طرفدار استفاده از خشونت علیه مخالفانش – که آنها را مخالفان خدا و پیامبرش نیز می دانست- بود. او به تساهل و تسامح و مدارا با کسانی که مثل او نمی اندیشیدند، اعتنایی نمی کرد. نخستین بار در سال ۱۳۸۵ و در اوج دوران این شیخ وی با تهییج افکار مردم آنها را مسلح به چوبدستی کرد و بر اجتماع جوانانی که برای شنیدن موسیقی گرد آمده بودند، حمله کرد. اگر چند کار به زد و خورد نکشید اما اگر دخالت هایی صورت نمی گرفت، حتما آشوبی به پا می شد. جناب شیخ بلد بود که از چه راهی به پیش بیاید و چه چیزهایی را علم کند تا بلکه خون طرفداران احساساتی اش را به جوش آورد. میرزایی از عقیده هایش بد دفاع می کرد. به نظر می آمد که سابقه حزبی اش و جمع شدن طرفداران همفکرش او را به این توهم انداخته بود که یکه تاز میدان در جاغوری است و کسی هم جلودارش نخواهد بود. گمان می کنم که این حرکات او بیشتر جنبه تبلیغی داشت تا اینکه عملا علیه این الات و ادوات فساد-به نظر خودش- به پا خیزد. در همان زمانی که او خسته از نبرد با دمبوره زنان در مدرسه اش استراحت می کرد،‌ در بیخ گوش او در لیسه نور و در مراسم جشن روز معلم و… محمدعلی گلزاری کنسرت برگزار می کرد و آقای میرزایی عامدانه و یا واقعا بی خبر از این واقعه مفسده انگیز چشمش را می بست و به آن اعتنایی نمی کرد.

در غجور بازهم او از راههای گوناگونی تلاش کرد که کنسرت موسیقی را در آن دیار سرکوب کند. او علیه اجرای کنسرت موسیقی در غجور اقدام کرد و اقدامش در برهم زنی این کنسرت موثر واقع شد. در این جلسه برای اولین بار در تاریخ جاغوری روحانیت به تمسخر گرفته شد و جوانان بر ضد او شعار دادند. حساسیت او مقابل موسیقی و دمبوره مثال زدنی بود.

مرحوم میرزایی به حضور زنان در جامعه انتقاد صریحی نداشت و مدرسه دخترانه او شاهد حضور چادر سیاه زیادی بود.

به نظر می رسید که جامعه و خصوصا قشر های سکولار تر و دگر اندیش تر در مقابل او حساس شده بودند و تردید ندارم که اگر بیماری و مرگ به او مهلت می داد، ما شاهد نخستین درگیری فزیکی شدید بین جوانان و آخوند ها و خصوصا شخص مرحوم میرزایی و طرفدران او می بودیم. اقای میرزایی نقش قابل توجهی در افراطی کردن جوانان مذهبی منطقه سنگماشه و کشاندن آنها به سمت و سوی تعصب داشت.

Mirzai1

او آنچه را خودش درست می دانست،‌ انتظار داشت که مردم هم بدون چون و چرا آن را بپذیرند. من خودم شاهد بودم که در قضیه عجیب «توهین به روحانیت» توسط یک روزنامه نگار محلی، او کاغذ بزرگ و سفیدی را بر مردم امضا کرد و در همان جلسه اعلام کرد که متن آن بعدا نوشته می شود. وقتی دانشجویی که در جلسه حاضر بود، اعتراض کرد که چه چیزی را امضا کنیم؟ با لحن تحقیر امیزی از همان اخر مجلس فریاد زد که: تو جوونک لازم نیس امضاش کنی! این نگاه تحقیر آمیز او به مخالفانش چندان عجیب نبود و چه بسا مذهبی هایی که خود را حق مطلق می دانند و گویا کسانی که نظر دگرگونه ای دارند را نه لایق احترام می دانند و نه لایق توجه؛ زیرا آنها انگار از سوی خدا هم مغضوب اند و خشم آنها غضب خدا هم می باشد. باری، گفته می شود او در سخنرانی ای خود را نجات دهنده اسلام در جاغوری دانسته بود.

میرزایی تلاش زیادی کرد که استاندارد شیعه ایرانی بودن را در جاغوری پیاده کند. استفاده از لهجه ایرانی در روضه ها و سخنرانی های علمای امروز میراث آقای میرزایی است. امروز حتی آخوند های سنتی هم به چنین گرایشی روی آورده اند و به نظر آنها «نان» را «نون» گفتن زیبنده تر است و خصوصا در سخنرانی های مذهبی این مساله چندان عجیب نیست. عمامه علما کم کم از حالت سنتی آن یعنی لنگی پلوی و مدراسی شملک دار و دمچل دار، به عمامه اخوندهای ایرانی تغییر شکل داد….

میرزایی خطیب توانایی بود و بلد بود که چگونه احساسات مردم را به سمت و سوی خاصی سوق دهد. او استعداد خوبی در این زمینه داشت. اما در آخر این مرگ بود که دامان این شیخ تنومند را گرفت و متاسفانه درمان فایده ای نکرد. بالاخره شیخ امان الله میرزایی امام مسجد رسول اکرم بازار سنگماشه چهار سال بعد از مرگ شیخ محمد امان فصیحی امام مسجد مهدیه سنگماشه بدرود حیات گفت. محمد امان فصیحی در سنگماشه و در حیاط مدرسه اش و امان الله میرزایی در یکی از قبرستان های شهر قم به خاک سپرده شد.

بعد از رفتن میرزایی، مسجد رسول اکرم بازار سنگماشه مطمئنا ضربه سنگینی را متحمل شده است. بعید میدانم که به زودی جای شیخ میرزایی پر شود. او شخصیتی کاریزماتیک و در عین حال شجاعی بود. حداقل من تا هنوز کسی را نمی شناسم که بتواند مانند او بر پیشبرد عقایدش از هر طریقی مستحکم باشد و مثل او شجاعت و تهور در پیشبرد اهداف ایدیولوژیک اش داشته باشد.

محمد سلیم هزاره – ۲۸ اسد ۱۳۹۶

درباره ی Mohammad Salim Hazara

همچنین ببینید

Mother's liberary

کتابخانه مادر در لیسه دخترانه لومان افتتاح شد.

با انکه کتاب و کتاب خوانی مثل خیلی از کار های دیگر فرهنگی و هنری …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *